خوب چطورید همتون ؟(این جمله بندی بود؟)
ببخشید که من مقداری نبودم سرم اینقدر شلوغ بوده که نگو تازه هنوزم تموم نشده حالا ماجرا چی بوده ماجرا از این قرار بوده که مای بیچاره قبول زحمت فرمودیم یه تحقیقی رو انجام بدیم به خدا قرار بود یه نشریه 10 _15 صفحه ای باشه اما من نمی دونم چطور از 15 صفحه ناقابل به 115 صفحه تغییر ماهیت داده و قرار شد علاوه نشریه به جشنواره خوارزمی قدم رنجه فرموده و مارا شرمنده فرمایند (این جمله بندیها همه از عوارض کار کردن روی این تحقیق می باشد اینجانب شرمنده ام
) خلاصه ما یه دو ماهیه داریم روش کار می کنیم به خدا بابام اومده جلوی چشمام هم خودم هم کامپیوترم بدبخت شدیم (تایپ همه این کار با من بوده ) خوب حالا که اومدم بریم سر تشکرا بریم یا نه ؟(راستی اپ اون دفعه امو دوست داشتین ؟اگه خواستین بگین من چند وقت یه بار از این جور عکسا بذارم )
آقا مجتبی خیلی لطف کردین فقط الان یادم نیست به وب شما سرزدم یا نه ؟
مهرنوش جون شعرت عالی بود
فقط چند روز دیگر، تا روز دیداربا تو فاصله است...
فقط چند روز دیگر فاصله است، تا قشنگترین نگاه ها
و پاکترین سکوت ها در هم بیامیزد!...
من هنوز...
پشت این انتظارِ آبی رنگِ سرشار از سکوت،
به اُمیدِ دیدنت نشسته ام.
تنها یک آرزو دارم:
تو هم منتظر دیدنم باشی و روزها را به خاطردیدارم، شمارش کنی.
چه انتظار بیهوده ای...
آفتاب زندگی عزیز ممنون
افروز جونم یه دنیا دوست دارم خودتم می دونی فقط بگو کی من در جا زنگ می زنم .

آقا سفین بسیار ممنون .ای خدارو شکر شمسی جون که من از دست تو راحت شدم .نه دلم نمی آد دلم برات تنگ می شه باشه دعا دعا دعا ....
سودی جونم تو چیکار می کنی بار چندم منو اشتباه می گیری ها .؟
آرام جونم ممنون عزیزم نیلوفر جون فکر نمی کنم کامپیوتری بوده باشه چون من اینارو از یه مجموعه طبیعی برداشته بودم .آرمان تروریست من از دست تو دیوانه شدم
خیلی باحالی به خدا قرار بود برای من قالب درست کنی نمی دونم چه جوری شد برای خودت درست کردی باشه فعلا که مودم ترکوندی (بدبخت خدایش بیامرزد راحت شد بیچاره اش کردی دیگه 24 ساعته تو اینترنت همین می شه ) آقا اکبر ممنون که سرزدین گفتم هر کی می خواد با من تبادل لینک کنه فقط لینک منو بذاره بیاد به من بگه من وقتی آن شم اونو لینک می کنم ساینا جون یک دنیا شرمنده ام عزیزم حتما می ام
خوب اینم از تشکرا و حالا مطالب اصلی خوب چی بذارم این دفعه خودتون بگین از اونجایی که نمی تونین خودم می گم نظرتون راجع به انتظار دردسر چیه اره انتظار دردسر عجیب نیست !همه ما همیشه ناخوداگاه انتظار یه سری دردسرو می کشیم مثلا سر کلاس نشستی، درس نخونده بعد تو دلت یه انتظار ول می خوره انتظار ضایع شدن اره می ترسی که ضایع شی نمی دونم چرا اما انتظارش هست حالا باید چیکار کنی ذهنتو خونه تکونی کن یه خونه تکونی اساسی !هرچی فکر بد و ازار دهنده است یه جا بریز تو سطل آشغال در کیسه اشو هم گره بزن با لگد پرتش کن تو خاکروبه ها جایی که دیگه سراغش نری من امتحان کردم و نتیجه هم گرفتم سعیتو بکن نگو نمی شه
بچه ها امروز چطوره همینقدر باشه چون من فردا 3 تا امتحان دارم و تا الانم هیچ کدومو نخوندم عربی فلسفه و ادبیات اگه الان نرم بخونم هرگز نمی رم بخونمشون
خوب اینم از امروز شاید یه دوسه تا عکس هم بذارم اه تا یادم نرفته من به یه کمک کوچولو نیاز مبرم دارم اینکه من می خوام وبمو صفحه ای کنم اما بلد نیستم لطفا مقداری راهنمایی به اینجانب ارائه شود ممنون می شم (اه یکی این طرز حرف زدنو از دهن من بندازه چندشم شد )
بای
ای ای ای نظر یادتون نره ها نمی دونم این صورتکها چه بلایی سرشون اومده